پیغام : کاربرگرامی ، جهت دسترسی کامل به تمامی قسمتهای سایت ، لطفا در سایت عضو شوید
IR-RAP The Best Persian Rap Portal On The Net: تالار گفتمان

The Best Persian Rap Portal :: نمايش موضوعات - مادری که یک چشم نداشت و پسرش خجالت می کشید!

مادری که یک چشم نداشت و پسرش خجالت می کشید!

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   The Best Persian Rap Portal صفحه اول انجمن -> متفرقه

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

venus
سرباز
سرباز

وضعيت: آفلاين
17 بهمن ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 115
امتياز: 444
تشکر کرده: 3
تشکر شده 1 بار در 1 پست

محل سكونت: venus

ارسالارسال شده در: جمعه، 14 اسفند ماه ، 1388 00:10:34    موضوع مطلب: مادری که یک چشم نداشت و پسرش خجالت می کشید! پاسخ همراه با اعلان

مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می‌پخت
یك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره
خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟
به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم
روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره
فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم . كاش زمین دهن وا میكرد و منو ..كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد...
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی‌میری ؟
اون هیچ جوابی نداد....
حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم .
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم
اونجا ازدواج كردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی...
از زندگی، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم
تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو
وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا، اونم بی‌خبر
سرش داد زدم ": چطور جرات كردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟!" گم شو از اینجا! همین حالا
اون به آرامی جواب داد: " اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد .
یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه
ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم .
بعد از مراسم، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون؛ البته فقط از روی كنجكاوی .
همسایه ها گفتن كه اون مرده
ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم
اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن
ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فكر تو بوده ام، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا
ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم
آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی
به عنوان یك مادر نمی‌تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو
برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه
با همه عشق و علاقه من به تو

_________________
خدایا نگاه کن
درست تو چه وقتی
پر از اشکم اما
میخندم به سختی...

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 

ebi_lovely
استوار دوم
استوار دوم

وضعيت: آفلاين
7 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 1013
امتياز: 1887
تشکر کرده: 4
تشکر شده 4 بار در 4 پست

محل سكونت: زیر سقف آسمون

ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 26 اسفند ماه ، 1388 16:29:59    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

Razz
_________________
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   The Best Persian Rap Portal صفحه اول انجمن -> متفرقه

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group


صفحه نخست | تنظیمات کاربری | انجمنهای گفتگو | دریافت فایل
  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir