venus سرباز وضعيت: آفلاين 17 بهمن ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 115 امتياز: 444 تشکر کرده: 3 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: venus
ارسال شده در: سه شنبه، 18 اسفند ماه ، 1388 22:52:00 موضوع مطلب: سگ باهوش
قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شدحرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید. کاغذ را گرفت
روی کاغذ نوشته بود" لطفا۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین" .۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بودسوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت.
سگ همکیسه راگرفت و رفت. قصاب که کنجکاو شده بود و ازطرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد.
سگدر خیابانحرکت کرد تا به محل خط کشی رسید .
با حوصله ایستاد تاچراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.
قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلوحرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد.
قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.
اتوبوس آمد, سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره انرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت.
صبر کرد تا اتوبوس بعدی آمددوباره شماره آنرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد.
قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.
اتوبوس در حال حرکت به سمتحومه شهربود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد.
پس از چند خیابان سگ روی پنجه باند شد و زنگ اتوبوس را زد.
اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد. قصاب هم به دنبالش.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید.
گوشت را روی پله گذاشت وکمی عقب رفت و خودش را به درکوبید.
اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.
سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیداری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.
مردیدر را باز کرد و شروع به فحش دادنو تنبیهسگ کرد.
قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد: چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است. این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.
مرد نگاهی به قصاب کرد و گفت: تو به این میگی باهوش؟
این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه!!!؟ _________________ خدایا نگاه کن
درست تو چه وقتی
پر از اشکم اما
میخندم به سختی...